مشخص نیست درک چهارچوبهای یک موضوع همواره ما را به فهم واقعیِ خودِ آن موضوع برساند.
چرا که چهارچوبها غالبا در جهت مسحور کردن ذهن انسان عمل میکنند.
به عبارتی بهتر چهارچوبها غالبا در جهت توضیح و توجیه گزارهها چیده میشوند نه رد آن.
که با این تفاصیل میتوان گفت چهارچوبها وظیفه عادی سازی یک موضوع را برای ذهن بر عهده دارند و آنگاه که ذهن به هر چهارچوبی عادت کرد، احساس میکند، موضوع برای وی فهم شده است.
به عنوان مثال اکثر ما همانند گذشتگانمان گِرد بودن زمین را عینا ندیده ایم و حتی شاید هنوز عدهای علت گِرد بودن زمین را نیز نتوانند توجیه کنند ولی بر خلاف گذشتگانمان، امروزه گِرد بودن زمین برای همه ما موضوعی پذیرفتنی و آشناست چراکه سالهاست در چهارچوب چنین تعریفهایی زندگی میکنیم.
ولی در چند قرن گذشته این موضوع با پذیرندههای ذهن مردمان ناهمگن بود.
همان طور که فهم نظریه نسبیت انیشتین در حال حاضر برای ذهنِ بسیاری از مردم دشوار و ناممکن است و چه بسا در سالهای آتی یک موضوع پذیرفتنی و آشنا تلقی شود چراکه چهارچوبهایی که گزارهها در آن تعریف شدهاند برای مردم عادی و پذیرفته میشود.
پ ن: برداشتی از یک مقاله
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:43 توسط سعید ولیزاد|
بیقراری های من...ما را در سایت بیقراری های من دنبال میکنید
برچسب: فهمیدن, نویسنده: بازدید: 93