در مملکتی که کنشها و ادعاها بر مدار قاعده و قانون نمیچرخد و همه چیز روی هواست چرا باید با اطمینان از یک موضوع حرف زد.
وارد کردن اتهامات فراوان به یک شخص یا دولت، و از طرفی رد کردن تمام اتهامات با یک مصاحبه مطبوعاتی آیا چیزی جز وجود یک بیقاعدگی محض است؟
به طور مثال چه کسی میتواند با اطمینان بگوید رد صلاحیت احمدی نژاد به علت بی کفایتی مدیریتی وی بود؟؟
این بی قاعدگی ها هر طالب حقیقت را به ستوه می آورد.
و چرا در این وضع بلبشو نباید انتظار داشت حتی ناحقترین، پلشتترین و کژ رونده ترین اندیشهها هم به دنبال سهم خواهی باشند؟
در اوضاع نابسامانی که هر کس به راحتی میتواند افکار و دیدگاه خود را افلاطونیترین اندیشه بداند و حرمت نقد، نقدپذیری، پرسش گری، حقیقت جویی و ... لگدمال میشود، ناگزیر مفاهیمی چون قانون، جرم، تخلف، مدیریت و ... اعرابشان را گم میکنند
در این آشفته بازار فقط یک اطمینان وجود دارد؛ اینکه به تلاش خلق الله برای اثبات خودشان میتوان خندید. به راستی در فضای بیقاعده، اثبات چه معنی دارد؟
وقتی همه چیز متکی به بازی زبانی است آدمی را چه حاجت که خود را دلخوش به تحلیل ها و آمارها و قضاوت های ساخته و بافته از دل این فضای غبار آلود کند؟
در این اوضاع بی قاعده باید فقط اخبار را خواند و گاها بدون کمترین تاملی از روی آنها رد شد.
در این هیئت پریشان نه کار زینبی میتوان کرد و نه میتوان حسینی بود. آنقدرها هم آلوده نیستیم که یزیدی باشیم.
ما را چارهای جز این نیست که کاری زهیری کنیم.
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:46 توسط سعید ولیزاد|
بیقراری های من...ما را در سایت بیقراری های من دنبال میکنید
برچسب: سیاست, نویسنده: بازدید: 87