من نمیدانم

خرید بک لینک

احتمالا داستان ناتوانی ابن سینا در فهم کتاب مابعدالطبیعه ارسطو را شنیدهاید. اینکه شیخ الرئیس بعد از قریب به چهل بار مطالعهی این کتاب، بالاخره توانست مطالب آن را بفهمد.(البته به کمک کتاب اغراض ماورالطبیعه فارابی)

شاید اولین و تنها پیامی که همگان بعد از تعریف این داستان متوجهمان کردند داشتنِ سماجت و پیگیری در فهم دانش است.

ولی به نظر حقیر یکی از مهم ترین پیام های این داستان این است که فیلسوف و دانشمندی چون ابن سینا که همگان او را نابغه شرق نامیدند، چنین اعتراف تاریخی میکند.

کدام دانشمندی را سراغ دارید که چنین متواضعانه بگوید چهل بار کتاب فلان دانشمند را خواندم و چیزی از آن نفهمیدم؟؟

و باید در کنار دانشمندی چون ابن سینا، به جامعهی آن دوران نیز آفرین گفت که میپذیرد دانشمندش کتابی را چهل بار بخواند و آن را نفهمد ولی همچنان او را دانشمند بدانند و ذره ای او را با تمسخر نرنجانند.

آیا کسی از ما جرئت گفتنِ چنین حرفی دارد؟؟

اعتراف به نادانی چیزی است که سالیان سال در ما مرده است.
ما سالیان سال است که همه چیز را میدانیم، حتی آن چیزهایی را که نمیدانیم.
مردمی هستیم که میخواهیم نفهمیدنمان را در پشت اداهای عاقل نمایانه و جملات اُرُدی پنهان کنیم.

البته جامعه نیز دیگر به کسی مجال نمیدهد و در برابر واژههایی چون "نمیدانم"، "نمیتوانم" و "نفهمیدم" بساط تمسخر و استهزا را همواره پهن میکند. در نتیجه همه مجبورند بگویند "میدانم"،"میتوانم"، "میفهمم" حتی اگر ندانند، نتوانند و نفهمند.

گویی همه ما همانند مردمِ داستان کریستین آندرسن تظاهر به دیدن چیزی میکنیم که نمیبینیم.

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:34 توسط سعید ولیزاد|

بیقراری های من...

ما را در سایت بیقراری های من دنبال می‌کنید

برچسب: نمیدانم, نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:34

صفحه بندی